خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )

111

نهج البلاغة ( فارسي )

44 سخنى از آن حضرت ( ع ) مصقلة ابن هبيرهء شيبانى ، اسيران بنى ناجيه را از عامل امير المؤمنين خريد و آزاد كرد و چون على ( ع ) بهاى آن مطالبه نمود ، مصقله نزد معاويه گريخت و على ( ع ) در بارهء آن فرمود : خداوند مصقله را از خير دور كناد . كردارش چون سروران آزاده بود و فرارش چون بردگان . ستاينده اش را ، هنوز سخن آغاز نكرده ، خاموش ساخت و هنوز زبان به وصف او نگشوده بود كه سرزنش نمود . اگر مانده بود و نمىرفت آنچه را كه برايش ميسر بود از او مىستدم و براى باقى ، تا مالى به دستش افتد ، مهلت مىدادم . 45 خطبه اى از آن حضرت ( ع ) خدا را سپاس ، در حالى كه نه از رحمت او نوميدم ، نه از نعمتش بىبهره‌ام و نه از آمرزش او مأيوسم و نه از پرستش او سر بر تافته‌ام . خداوندى ، كه رحمت او همواره برجاست و نعمتش را زوال نباشد و دنيا سرايى است ، كه ناپايدارى مقدر اوست . مردمش از آنجا رخت برخواهند بست . هم شيرين و گواراست و هم سبز و خرّم . خواستاران خود را زود مىيابد و مىربايد . هركه در او بنگرد ، دلش را مىفريبد . پس هر توشهء نيكو ، كه ميسّر است ، برگيريد و قدم به راه سفر نهيد . در دنيا بيش از آنچه شما را بسنده است مخواهيد و بيش از آنچه به شما داده است طلب مكنيد .